على محمدى

195

شرح اصول استنباط ( فارسى )

جائك ، اعط زيد درهما ان اكرمك ، ان احسن اليه ، ان سلم عليك و . . . يا بگويد : العالم العامل يجب اكرامه ، العالم العادل . . . ، العالم الهاشمى . . . ولى در ما نحن فيه هنگاميكه صيغهء وقف و نذر و وصيت جارى شد و عرفا اين انشاء پايان پذيرفت و گوينده سكوت كرد ديگر امكان ندارد شرط يا وصف ديگرى آورده و وقف قبلى را يا نذر را بدان تبديل كند و حيث اينكه على الفرض اولى صحيحا منعقد شده نوبت به دوّمى نخواهد رسيد ( البته در خصوص وصايا ما دامى كه زنده است تبديل بلامانع است چون از عقود جايزه است و موصى مىتواند از وصيت اول برگردد و آن را به وصيت ديگرى تبديل كند و اگر تبديل كرد وصيت دوّم معتبر خواهد بود « 1 » . ( ضمنا ثمره‌اى ميان قول اول و دوم در مقام عمل ظاهر نمىشود و لعلّ بخاطر همين جهت كثيرى از متأخرين اين بحث را در صيغ و وقوف و نذور و . . . متعرض نشده‌اند ) . بحث هفتم : قوله : الفات نظر : در اين قسمت مىخواهيم بيان كنيم كه همهء جملات شرطيه هم اينچنين نيست كه داراى مفهوم باشند بلكه جمله‌هاى شرطيه بر دو قسم هستند : 1 - آنهائيكه در مقام بيان اين هستند كه تمام الموضوع و علت تامه از براى اين جزاء و حكم عقلا همين شرطى است كه در كلام ذكر شده و موضوع ديگرى در كار نيست و وجود جزاء بدون اين شرط ممكن نيست نظير : ان ولدلك ولد فاختنه كه وجوب ختان متوقف است بر وجود ولد و تمام الموضوع اين جزاء آن شرط است و با نبود ولد موضوع نابود شده و قطعا حكم منتفى است و مثل : لا تكرهوا فتياتكم

--> ( 1 ) - چنان كه تفصيلا در شرح لمعه كتاب وصيت آمده است .